
حتی فکر یه لحظه نبودنت بزرگترین کابوس زندگیمه و نابودم می کنه
نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت

کاش می دونستی وقتی نیستی حال دلم چقدر پریشونه
همه وجودم انگار می خواد برات بخونه
کاش بیاد روزی که دیگه تنهام نذاری
بشنوی صدای دل خسته از دوری تو
ولی حیف وقتی می آی می خوام از نبودنات بگم
ولی چنان هل می شم انگار هیچی برا گفتن ندارم
فقط با نگاه ساکتم داد می زنم
دوست دارم عاشقتم دیوونتم باهام بمون ویروونتم
نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت

تنها تحفه ی عشق برای دل بیقرارم انتظاری است بی پایان
هیچ نمی اندیشیدم که مرا چنین توانی است که از دوری تو بتوانم بزیم ولی زیستنم را دلیلی است بجا
آری
تنها دلیل بودنم نور امید وصال توست
ولی کی تنها خدا داند چه زمانی این انتظاربه پایان خواهد رسید![]()
نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:9 موضوع | لینک ثابت

یادته اولین روزی که با هم تنها بودیم
با هم قسم شدیم که به پای هم بمونیم
واقعا" که هیچ روزی به اندازه ی اون روز برامون زیبا و مقدس نخواهد بود
پس به پاس مقدس ترین لحظه ی زندگیمون هیچ وقت تنهام نذار
که من با تو معنی می شم و بی تو حتما" می میرم
نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت

ای گیتی کمی آرام،
ای زمان کمی آرامتر
کمی هم به حال عاشق دل شکسته بیندیشید و او را دریابید
چنین عصیان گر پیش نروید.
نوشته شده توسط سپیده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت
سلام
سال نو همه مبارک
اینم از اولین آپ تو سال نو
امیدوارم با نظرات دوستان خوب وبلاگ همه پسندی براتون ارائه بدم![]()

راستی چقدر دوریم با وجود این همه نزدیکی![]()
![]()
نوشته شده توسط سپیده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
اگر دنیا فراموش کند خاطره ها را ـ تو فراموش نکن آنچه میان منو توست
عاشقی یعنی تحمل.نه شکایت.نه گله.اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله!!
نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 20:23 موضوع | لینک ثابت

وجودم فقط فریادی از توست
قسم به خدا ای یار
مرا دریاب...
نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت
فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ،
وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...
خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...
خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
شکسپیر
نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
اگه ديدي گوشه قلبت سنگيني مي کنه منو ببخش ،
![]()
گوشه نشين قلبتم
نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت
شيطان عاشق خدا بود ...
مي خواست تنها عاشقش باشد ...
فرياد زد ... خدا نفهميد ! . . .
خدا بزرگ بود ... مي خواست عاشقي کند ... آدم را آفريد! . . .
سالها پيش آدم خدا را از ياد برد ... آدم عاشق شيطان شد !
اين وسط خدا تنها ماند ... به همين سادگي
نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت

کاش نبود این کلمه که تنها مونس لحظه هام شده
نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط سپیده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت

قشنگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر یادتون نره![]()
نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت
به راستی در این کلمه چه سری است که چنین مرا بی تاب وجودت کرده
آری من عاشقم
عاشق تو و بس.![]()
![]()
نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت
اي صميمي اي دوست
گاه و بي گاه لب پنجره خاطره هام مي آيي...
اي قديمي اي خوب
تو مرا ياد کني يا نکني من به يادت هستم
نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت
تقديم به او که به اندازه ي تمام دلتنگيهايم دوستش دارم
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي خاطر نخستين گناه
تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم
نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
در این وادی بی باقی
مگر تو، من پی یاری نمی گردم
به دور از تو مگر یادت نمی پویم
در این فانی جهان تنها مگر عشقی نمی ماند
مگر عشقی به پاکی ها ،
مگر عشقی به نیکی ها ،
مگر عشقی به قدسیت
دگر چیزی نمی ماند.
نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود ایست؟
باد را فرمود:باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی باید نهاد
قیصر امین پور
نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت